حرف هایی که حرفش را زده بودم! - تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 3:42
میدونم که الان وقتشه، وقت نوشتن برات، حالا هر چقدر هم خسته، هر چقدر هم بی رمق.... ماجرا ازین قرار بود/هست که من خسته شدم از حصار های دور خودم!دلم میخواست خودم باشم، با همه عیب و نقص هام، با همه کامل نبودنم،xa0 دلم میخواست همیشه خانم نباشم، گاهی چیپ باشم حتی و ساده بگیرم زندگی رو،xa0 نمیدونم این توصی...
دختردایی جان - تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 3:42
از وقتی رسید و تنها شدیم شروع کردیم به حرف زدنxa0 یهو به خودم اومدم دیدم چقدر پرحرف شدم!xa0کم پیش میاد آدم پرحرفی بشم، هر چند پتانسیلش رو خیلی خوب دارمxa0 حرفام کهxa0تموم شد اون شروع کرد به حرف زدن، هم مشتاق شنیدن حرفاش بودم و هم حرفایی داشتم که دلم میخواست زود بهش بگمشونxa0 زیاد حرف زدیمxa0 و من هم...
سه گفتار!!! - تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 3:42
گفتار اول: خدای بزرگ، لطفا علاوه بر اینکه گناهان ما رو میبخشی، بهمون این توان رو بده تا خودمون هم خودمون رو ببخشیم و دست از سرزنش خودمون برداریم خسته شدم از بس بخاطر اشتباهات کوچیک و بزرگم به حسای عذاب وجدان و شرمندگی های مختلف دچار شدم! گفتار دوم: اما بین همه دوست داشتن هایی که ازشون دیگه خبری نیست
کیبردفن - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 7:04
کیبردفن1.ادبیاتدخترک دوست داشتنی نخواستنی ات حرف ها دارد....باشد که تراورد در ما همه تودل نانشینی این روزهاکپشنی که حذف شد...به رقیه....راستی در میان این همه اگر، تو چقدر بایدیسال نو مبارکپیوست پست قبلیbecuase of a pain in my concience http://bidel74.blogfa.com پراکنده نویسی های یک پناهنده fa blogfa
حرفی از عقل بداندیش به یک مست زدند - تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 16:41
امشب خوب نبودم اولش احساس می کردم یه کندو زنبور توی سرمه و حالا یه نفر یه توپو محکم زده به این کندو بعدش آروم تر شدم ،و گریه کردم و بعد وبلاگای مختلفو مرور کردم خاطراتمو xa0حالا سرم درد می کنه و بی حال و بی رمق موزیک نوستالژی گوش میدم و اینو مینویسم برای سالهای بعد برای وقتی دارم اینجا رو مرور میکنم...
تو بمان با من،تنها تو بمان - تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 16:40
همه میپرسند چیست در زمزمه مبهم آب چیست در همهمه دلکش برگ چیست در بازی آن ابر سپید روی این آبی آرام بلند که ترا می برد اینگونه به ژرفای خیال چیست در خلوت خاموش کبوترها چیست در کوشش بی حاصل موج چیست در خنده جام که تو چندین ساعت مات و مبهوت به آن می نگری نه به ابر نه به آب نه به برگ مه به این آبی آرام ...
کاشکی بد نشود آخر این قصه بد - تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 16:40
نگرانم صنما نگرانم صنما سیر ز جانم نکنی نگرانم که فدای دگرانم نکنی...... xa0 »گاهی چنان بدم که مبادا ببینیم :(xa0 xa0
نکند رخنه کند در دل ایمانم شک..... - تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 12:32
امشب داشتم از یه مرز با مهسا حرف میزدم از مرز نامرئی ای که دور من وجود داره آدمایی که دوسشون دارم و دوست داشتنی هستند اما اگه ازون مرز بگذرند دیگه دوسشون ندارم نه تنها دوسشون ندارم که نسبت بهشون یه حس بد پیدا میکنم و به سرعت دلم میخواد دور بشم ازشون اولش فکر میکردم یه مرز وجود داره که فقط یه عده معد...
نگا کن واسه اینکه تو با منی،چجوری خدا رو بغل میکنم - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 6:18
خوشا به بخت بلندم که در کنار منیxa0ِ تو هم قرار منی هم تو بیقــــرار منیگذشت فصل زمستان گذشت سردی و سوزبیا ورق بزن این فصــــل را، بهـــــار منیبه روزهای جدایی دو حالت است فقطدر انتظار تـــــــوام یا در انتظـــار منی“خوش است خلوت اگر یار یار من باشد”خوش است چون که شب و روز در کنار منیبمان که عشق به ...
برای نگار - تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 13:21
"امشب میتونم برات بنویسم" این جمله رو سر کلاس صبح امروزم نوشتم وقتی فکر میکردم فردا دیگه کلاس ندارم و میتونم با خیال راحت،ولو شم جلوی لپتاپ و مثه شبای پاییزیه دبیرستان،بنویسم چیزی که دلم میخواد بهت بگم اینه : بعد از کلاس همکلاسیم از کنارم رد شد و بهم گفت راضیه،کلاس بعدی تو مولتی میدیا برگزار میشه،به...
سلام پاییز عزیزم :) - تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 10:22
پاییز میرسد که مرا مبتلا کند با رنگهای تازه مرا آشنا کند xa0 پاییز میرسد که همانند سال پیش خود را دوباره در دل قالیچه جا کند xa0 او میرسد که از پس نه ماه انتظار راز درخت باغچه را برملا کند xa0 او قول داده است که امسال از سفر اندوههای تازه بیارد، خدا کند xa0 او میرسد که باز هم عاشق کند مرا او قول داد...
:) - تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 8:54
به پایان فکر نکن ﺍﻧﺪﯾﺸﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻫﺮ ﭼﯿﺰ، ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﺣﻀﻮﺭﺵ ﺭﺍ ﺗﻠﺦ ﻣﯿﮑﻨﺪ ... ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺗﺎ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻏﺎﻓﻠﮕﯿﺮ کند... ﺩﺭﺳﺖ ﻣﺜﻞ ﺁﻏﺎﺯ ! xa0 صادق هدایت...
نزار قبانی بخوانید - تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 6:23
خنجرت را از سینه ام بیرون بکش! بگذار زندگی کنم! عطرت را از پوست تنم بگیر! بگذار زندگی کنم! بگذار زنی را بشناسم که نامت را از خاطرم پاک کند و کلافِ حلقه شده ی گیست را از دور گلویم بگشاید! بگذار بی تو راه برومُ بی تو بر صندلی ها بنشینم... در قوه خانه هایی که تو را به یاد ندارند! xa0 »»عشق یعنی مرا جغر...
هفت راه تردید،هشت کن ابرو را - تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 20:10
تو زندگیم دوتا قانون اساسی داشتم ،دروغ نگم (و به تبع کاری نکنم که مجبورم کنه دروغ بگم) و قضاوت نکنم،و بعد درصد خلوص پایبندیم به این قوانین راضیم نمیکرد(نه اینکه پایبند نباشم ،درصد خلوصش پایین بود :دی)تصمیم جدید این بود ،اگه واقعا خوشحال نیستی نخند،اگه واقعا ناراحت نیستی عصبانی و ناراحت نباش ،همونی ب...
که به غیر با تو بودن ،...... - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 5:07
The darkest night of the monthxa0 Walking through the streets getting dark... xa0Dark music Dark poems Dark chocolate xa0 xa0 You need light, but beforehand you need more darkness to take rest..... Tomorrow will be better, but please, for God sake, ignore the light at the end of this damn tunnelxa0 ...
ما جهانی شبیه هم بودیم - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 5:07
هر دوتا کشتهxa0مردهxa0ی مردن هر دوتا مثل مرد آزرده هر دوتا مثل زن پر از گفتن هر دوتا پای پشت پا خورده ما جهانی شبیه هم بودیم آسمان و زمینمان با هم فرقمان هم فقط در اینجا بود او خودش بود و من خودم بودم #علیرضا آذر
چرا اینقدر؟ - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 5:07
یه بار ازم پرسید من چرا اینقدر تورو دوستت دارم؟! تعجب کردم،این دیگه چه سوالی بود! دوست داشتن مگه چرا داره؟! اما حالا میفهمم که چیزی که مورد سوال بوده دوست داشتن نبود، اینقدر بود! من بابامو خیلی دوست دارم،طبیعتا مثل همه ی دخترا و خب مثه همه دخترا از نگاه کردن به چهره بابام حسابی انرژی میگیرم و ذوق می...
دل به دل راه داره....... - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 5:07
کلاسای آموزشگاه فشردست ،ترم اولش تموم شده و حالا بخاطر یه سری مشکلات یکی از تیچر ها ،کلاسامونو عوض کردند،بزرگسالان منو دادن به اون و کودکان اونو دادن به من روزی که این تصمیم گرفته شد من واقعا دلم گرفت! حتی منی که همیشه روحالت لت ایت گو هستم (یا حداقل بودم!) هم داشتم سعی میکردم یه راه حل دیگه برای ای...
دخترک - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 5:07
اصلا انگار آفریده شده که دلتنگ شود آفریده شده که دوست داشته باشد آفریده شدهxa0که بهانه گیر باشد ،که دلش بهانه نبودن کسی را بگیرد آفریده شده که هی نگوید دوستت دارم که هی دلش قربان صدقه رفتن بخواهد و همه اش را حبس کند توی یک لبخند که اگر نه محکوم میشود به کم عقلی که اگر نه محکوم می شود به سبک سری که ا...
دو کلوم حرف منطقی - تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 5:06
باید بپذیرم اونقدر که بعضیا برای ما مهمند،ما براشون مهم نیستیم و بی هیچ افسوس و ناراحتی و رنجی بزاریمشون کنار نه همون جایی که باید باشند حالا اون جارو یا بزرگی دل ما تعیین میکنه که بتونه بی هیچ انتظاری و شرطی آدمای کوچیک و بزرگ رو ،زیاد و به اندازه ظرفیت خودش دوست داشته باشه یا منطقمون به خاطر ایجاد...

برچسب‌های مرتبط

حرفی از عقل بداندیش به یک مست زدند | تو بمان با من ، تنها تو بمان | شعر تو بمان با من تنها تو بمان | تو بمان بامن تنها تو بمان | تو بمان با من و تنها تو بمان | کاشکی بد نشود آخر این قصه بد | كاشكي بد نشود اخر اين قصه بد | کاشکی بد نشود آخر این قصه ی بد | كاشكي بد نشود اخر اين قصه ي بد | نکند رخنه کند در دل ایمانم شک دانلود