happy new experiences!
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 8:51
یه سالهایی تو.زندگی هر آدمیی هست که براش بهترین و بدترین اتفاقات رو رقم میزنه! چیزای بزرگی رو.از دست میده و هنوز فرصت نکرده درست سوگواری بکنه که چزای بزرگ و خوبی بدست میاره! یا برعکس و یا حتی اتفاقاتی
مرز مهربون بودن و ضعف باریکه!
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 8:51
امشب خیلی خوشحال و راضی ام و یه دلیلش اینه که تو شرایطی که میتونست به دلخوری و حسای بد ختم بشه, فقط گفتم "من دوست ندارم شما رو ناراحت کنم اما دوست ندارم خودم رو هم ناراحت بکنم" و شرایط آروم شد... تو ی
گل هایی که خشکشان کرده بود تا زیباییشان باقی بماند را له کرد و گفت، این خاک های بی ارزش را, همان بهت
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 8:51
از یکی دو نفر شنیدم که دوستی های غیر واقعی همون بهتر که تموم بشن یا دوست های غیر واقعی و بد همون بهتر که برن! و من تعجب میکنم! چطور میتونن چشمشونو به این راحتی به روی همه ی خوبی های آدمها ببندند؟ چطور
دارم بزرگ میشم و این زیباست!
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 8:51
به همسر شاگردم که باهام تماس گرفته بود تا در مورد کلاسای خانم حداقل چهل سالش باهام صحبت کنم گفتم من درین مورد با خود خانومتون صحبت میکنم و ازین بابت خوشحالم!xa0 مردی که فکر میکنه به هر دلیلی باید بر همه جنبه های زندگی همسرش نظارت داشته باشه و همه چیز رو کنترل بکنه، از جمله روند کلاس خصوصی های همسرش ...
ترس...
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 8:51
کاش تو زمستون نمیرم... زمستونا همیشه از مرگ میترسم! از تنهایی تو قبر بودن و رها شدن تو سرما و تاریکی و شبای طولانی و خلوت... اما تابستونا نه، جز این سه ماه زمستون, شاید حتی همیت یکی دو ماه که اوج سرماست کم پیش میاد نگرانم بدنم بشه، اما این شبا فکر میکنم اگه الان بمیرم, یا اگه زمستون بمیرم, روحم گیر ...
بی رحم...
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 8:51
یه روزایی خسته میشی اززندگی و دوس داری بذاریش کنارxa0 اما با بی رحمی ادامه میدی به کار کردن و درس خوندن و زندگی کردن... بودن بین آدما اذیتت میکنه اما بازحضور داری مدام تو جوامعی که اگه بدونن چقدر از درون شکننده و بی رمق و ضعیف شدی، خشونت و بی رحمیشون تشدید میشه و بهت اسیب میزنن.... اون روی دیگه سکه ...
دلتنگی
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 8:51
من اگه میخواستم خودم باشم, بدون نقاب هام, بدون ترس هام, به چند نفر از ته دلم میگفتم که چقدر دلتنگشونم... مثه چهارپنج سال پیش ساعت پنج صبح, وقتی به آقای کلاس فری دیسکاشن پیام دادم و گفتم دلم براش و برای کلاسا تنگ شده! اون دفه اون ادم اینقدری غریبه بود که نترسم از چیزی, مثه اینکه چه فکری بکنه و چه نتی...
او میکشد قلاب را...
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 8:51
فکر میکنم اگه یه روزی بتونم کسی رو پیدا کنم که هم زمینمون یکی باشه و هم آسمونمون, هم بتونم تو این دنیا و زندگی باهاش زندگی کنم و هم بتونم باهاش پرواز کنم, اون روز خیلی خوشبخت ترم.... یهو یاد دیروز و ا
کاشکی باز بخندیم، ولی تا به ابد...
-
تاریخ: 1397/10/1 ساعت: 10:26
فکر میکردم منم دوست داشتم همه چی خوب میبودxa0 دنیا قشنگ میبود، آدما بی عیب میبودن، شرایط همونطور که ما انتظار داشتیم و دوست داشتیم پیش میرفت، اما نیست، اما نمیشه! منم ناراحت میشم وقتی میبینم چی فکر میکر
هبوط...
-
تاریخ: 1397/10/1 ساعت: 10:26
حداقل فایده ی این گریه ها اینه که یه تمایزی ایجاد میشه بین امسال و همه ی سالای دیگه!xa0 هیچوقت اینقدر گریه نکرده بودم برای تولدم! با هر تبریک دلم گرفت، هر تبریکو با دلتنگی جواب دادم, اما بعضیاشو حتی جواب ندادم و به جاش گریه کردم!xa0 اما الان دارم میخندم به این گریه ها!xa0 همش تو ذهنم بود که امسال با...
هر چه طبر زدی به من، زخم نشد جوانه شد...
-
تاریخ: 1397/10/1 ساعت: 10:26
ادمی که درونش پر از عشق و نوره، حتی اگه زخم بخوره عفونت نمیکنه زخمش, نور ساطع میشه ازش و عشق... من نمیگم من نمیرنجم, نمیشکنم, اهمیت نمیدم! من شکست ناپذیر نیستم, سنگ و سخت نیستم، من بی تفاوت نیستم, اما من میخوام بزرگ باشم و درونم نور و عشق باشه تا زخم هام جوانه , بزنند...
hug...
-
تاریخ: 1397/10/1 ساعت: 10:26
روزای سختوچجوری میشه اروم کرد؟ خستگیا رو چجوری میشه از تنشون گرفت؟ چجوری میشه حالشونو خوب کرد؟ xa0
نگاه...
-
تاریخ: 1397/10/1 ساعت: 10:26
من دوست دارم اون نگاه , هایی که انگار به حرفت گوش نمیده و فقط داره بهت نگاه , میکنه رو، اون نگاه هایی که حواست نیست زل میزنه بهت روxa0 اون نگاه هایی که هر چقدر هم باهوش باشه و حتی نابغه، باز از پس پنهان کرد
مرا هزار امید است و هر هزار تویی
-
تاریخ: 1397/10/1 ساعت: 10:26
باید باهات حرف بزنمxa0 نباید بذارم این احساس گناه باعث بشه رفتاری رو داشته باشم که همون پسربچه ی مغروری که وقتی فکر میکنه اشتباهی کرده و مادرش باهاش قهره از خودش نشون میده! من بهت نیاز دارم, شاید روم نشه ادعا کنم که بهترین و مهم ترینمی، شاید روم نشه بگم عاشقتم, هنوزم برام مهمه که به دروغ نخوامت، اما...
رها شو ای همه نور!
-
تاریخ: 1397/10/1 ساعت: 10:26
ندانم کجا می کشانی مرا سوی آسمان، یا به خاموش خاک نِیم در هراس از تو ای ناگزیر ندانم کجا می کشانی مرا... ندانم کجا، لیک دانم یقین کزین تنگنا می رهانی مرا... ندانم کجا می کشانی مرا ندانم کجا می کشانی م
دلم دف است نیستانا...
-
تاریخ: 1397/10/1 ساعت: 10:26
دارم به سمت ارامش قدم بر میدارم... به اون شبی که خواب پروازو دیدم فکر میکنم، نمیدونم چرا اما پژواک صدای استاد تو گوشمه، بی حرف و کلمه, فقط پژواک صدا.... من اون خوابو فقط برای استاد تعریف کردم چون قبلش
دیشب....
-
تاریخ: 1397/10/1 ساعت: 10:26
ناراحتی دیشب ,م عجیب بود! امروز چند نفر حالمو پرسیدم و من میگفتم خوبم, باید کمی تنها باشم و با خودم کنار بیام... پیام هایی که دریافت کردم رو دوست داشتم بارها بخونم(اگرچه اونهارو هم پاکشون کردم), آدمی که
قفس نساز از دنیات
-
تاریخ: 1397/10/1 ساعت: 10:26
چه چیزای زیادی هست که باید در مورد خودم یاد بگیرم! چقدر زیاد باید به خودم و سبک زندگی ایده ال خودم پایبند باشم! حس میکنم باید رهاتر باشم از این حرفاxa0 ترس هنوزم دشمن شماره یکمه و نباید از جدا شدن از آدمها تو یه سری راه ها و مسیرها هم بترسم!xa0 چشم به راه فردام, با دلتنگی و کمی ترس....
مثل آن صندلی تک، کنج آن حیاط خلوت رو به خیابان
-
تاریخ: 1396/12/22 ساعت: 16:38
آمدم که بنویسم دلم کسی را میخواهد که بتوان از روزهایم برایش بگویم یا بنویسمکسی که بعد از اتمام روز به سراغش بروم یا کسیآمدم بنویسم که یادم آمدم مدت زیادیست برایت ننوشته امننوشته ام اما خب انگار تو هم آن کسی که باید باشد نیستیآدم های زیادی هستند که هیچ کدام آنکه باید باشند نیستند .... انگار باورم نم...
ما باختیم اما باید قبول کرد، شکست ما انکار عشق نیست....
-
تاریخ: 1396/12/22 ساعت: 16:38
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید. Let's block ads! (Why?)