لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا - تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 4:13
چقدر پرم از حرفچقدر احساس تنهایی میکنمامروز بخش خوبی ازین تنهایی رو با کتاب خوندن پر کردم، بعد از یه مدت که وقتمو با نقاشی میگذرونم برگشتم سمت کتابدنیای من اینهخوندن، نوشتننوشتن نوشتن نوشتن.... قدم بع
جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد... - تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 4:13
احساس میکنم وبلاگم دیگه اون گوشه ی دنجی نیست که برام بودهشاید دلیلش اینه که به آدمایی فکر میکنم که آدرسشو دارن و ممکنه هر از گاهی به دنیایی سر بزنن که عریان ترین افکار و احساسات من رو میشه توش دید و خوند... و حالا دیگه چند نفر ازون آدما محرمن به دنیای درون من؟ باید رفتیه جایی که هیچکس نیستعمر این آد...
عشق... - تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 4:13
تاب میخوردم و به اون ستاره نگاه میکردمبا سرعت خیلی کم چشمک میزد و نورش کم و زیاد میشودو بعد محو شد... هوا فوق العادست و حال خوبی دارمفکر میکنم من پیر نمیشممن فرسوده نمیشمفکر میکنم قلب من و جانم عشق رو تجربه کردهو عشق همون مایه ی حیات...به اون ستاره نگاه میکنمنسیمو رو پوستم حس میکنمتاب میخورمو فکر می...
کتابچه ی شعر طالع بینی... - تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 4:13
سوار ماشین میشم، از شلوغی خیابونا شکایت میکنه، میگم این روزا همش همه جا شلوغه در مورد خرید حرف میزنه، میپرسه شما هم رفته بودین خرید؟ میگم من به خرید اعتقادی ندارم، بعد چشمم میفته به کتابم، کتابمو میگی
آرزوهاتو بغل کن... - تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 4:13
شب ساعت از نه گذشته بود، یهو یادم اومد چند روزی از روز موعود گذشته و حالا بستم باید رسیده باشه خوابگاه، با شوق رفتم گیت دنبالش، فرستاده بودن اتاق پست، رفتم اونجابسته ی پستی رو باز کردم، جعبه ی کادوشو
آخرین پست 97 - تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 4:13
ساعتای آخر سال همیشه عجیبناما هنوز آمادگی سال جدی و ندارمیه سری انتظارامو نذاشتم کناریه سری تعلقات کهنه رو نریختم دوررها نشدم، نو نشدماومدم تا اتاقمو برای بار دوم تمیز کنم تا سال تحویل آروم ترین حس ممکنو داشته باشم اینجاسال تحویل امسال همینجا تنها سر میکنم و فکر میکنم 98 بیشتر از هر چیز سال ساخته شد...
ما را زمانه چون شکند ساز میشویم - تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 4:13
میگفت اونی شاکیه که از زندگیش ناراضیه راس میگفت، اونی خودش رو قربانی میدونه که زندگی خوبی ندارهاونی دیگرانو مقصر میدونه که با خودش کنار نیومدهو الا آدمی که حالش با خودش و زندگیش خوبه و شکرگذار اتفاقات
روزای شلوغی که عمیق و عجیب احساس تنهایی میکنم - تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 4:13
هنوز نفهمیدم فایده ی آدما و زندگی جمعی چیههیچوقت قانع نشدم که وجود آدما برای زندگی ضروریهچیزی که ضروریه وجود کسیه که تو رو حتی از خودت هم جدا کنه که دیگه خودت هم نباشیاون وقت با اون آدم از یک تبدیل به دو یا چند نمیشی، از یک تبدیل به صفر میشی... جز این هر بودنی و هر جمعی و هر اجتماعی، ارزش زندگی کردن...
نود و هشتِ زیبا :) - تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 4:13
چه حال خوبی داره رها کردن و گذشتنگذشتن نه به معنای بخشیدن، ما اصن جایگاهی نداریم که بخوایم ببخشیم یا نه، زندگی و جهان خودش تصمیم میگیره درین مورداما گذشتن به معنای عبور کردنچیزی نباید مانع ما بشهکه بگذریم و رها کنیم و عبور کنیمچه حال خوبیه.... چه حال خوبی
نور.... - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 7:20
اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاةٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَکَةٍ زَیْتُونِةٍ ل
تو تنها میتوانی آخرین درمان من باشی.... - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 7:20
حالمو زیبا کن... درونم رو پاک کن از نارضایتیدرونم رو پاک کن از غم های بی معنی و بی مصرفمن رو رها کن از هر چیز که جلوی پروازم رو میگیره... حسرتی که در دلم هست رو از بین ببربا چوب جادوییت رنگش رو پاک کن یا بذار تجربش کنم چیزی رو که برام شده حسرتو در نهایتکمک کن تا زندگی کنم زندگیم رو.... کمک کن تا در ...
به فرزندم - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 7:20
به روزی فکر میکنم که اولین سیگارت رو روشن میکنی به وقتی که میدونی من از قلیون متنفرم و میری سمتشبه لحظه ای که ارزش های سفت و سخت خانوادگیمون رو زیر پا میذاریبه روزایی که تصمیم میگیری طوری زندگی کنی که
با درد صبر کن که دوا میفرستمت... - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 6:58
اوضاع یه طوری شده که باید صبر همت و حوصله به خرج بدم! و البته انرژی و زمان و پول! و حوصله و صبر و حوصله و صبر و سعه صدر که اذیتم نکنه از دست دادن و خرج کردن همه ی اینا! باید مصمم باشم و به خودم بگم اولویت زندگی من همینه و این مهم ترین مسالست که باید روش سرمایه گذاری بشه....
این بنده چه داند که چه میباید جست.... - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 6:58
یه روزی, یهو میبینی دیگه اون آدم قبلی نیستی و زندگیت دیگه اون زندگی قبلی نیست! میبینی این زندگی جدید و این آدم جدید دوست داشتنی تر و راضی کننده تره فکر میکنی چی باعث این تغییر شد و جواب این سوال مبهوتت میکنه! همون چیزی که باعث گریه هات و غصه های اون موقعت بود!
تو تنها میتوانی آخرین درمان من باشی.... - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 6:58
هر کسی رو بخوام متهم کنم، باز میبینم هیچکس تقصیری نداره....اگر تو افسانه ای، یا یه خیال موهوم که از سر نیاز من به وجودت ایجاد شدی, برام مهم نیست مهم اینه که تو آسمان همه ی بن بست هایی که میشه به سمتت پرکشید....مهم اینه که میشه با یادت خشم و کینه و شکایت رو تبدیل به بغض کرد و گریه کرد و رها شد از این...
خوشبختی... - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 6:58
تو زندگی من آدمایی که دوسشون دارم باعث میشن من آدمی باشم که در غیابشون نیستم!مثلا همینکه فکرشون و نظرشون در موردم برام خیلی مهم میشه(طبیعتا) امشب به حجت میگفتم استاد دوستم داره ازشون بیگاری میکشه و من لجم گرفته، گفت تو فک میکنی اونا این کارو نکنن چجوری تایمشون رو میگذرونن؟ و بعد گفت'تو خودتو نبین!'ا...
بی حسرت از جهان نرود هیچکس به در، الا شهید عشق به تیر از کمان دوست... - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 6:58
دیشب انگار داشتم فرار میکردم، گریه میکردم و راه میرفتم و هی با ذهن خودم میجنگیدم! با خواسته هام، با آرزوهام، با دوست داشتن هام... میخواستم که نخوام....که جز اونو نخوام!میخواستم که رها باشم، رها در آغ
مرگ... - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 6:58
شاید هرروز یا روزی چند بار به مرگ فکر میکنماز خودم میپرسم اگه بمیرم چی؟بیشتر وقتها فرقی نمیکنه، گاهی حس میکنم زمان مناسبیه، وقتایی که حالم خوبه و آرومم از درون و احساس عشق و خوشبختی دارم دوست دارم بم
گوگوش... - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 6:58
وقتی شور و حالی بهت بال پرواز داد نپرس چرا و چطور، به سقوط و فرود فکر نکن، بالاتو باز کن و پرواز کن... پرواز کن.... پی نوشت: وقتی گوگوش میگه زمین من و آسمون منی، من بال در میارم...
=) - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 6:58
آسيمه سر رسيدي از غربت بياباندلخسته ديدمت در آوار خيس بارانوا مانده در تبي گنگ ناگه به من رسيديمن خود شکسته از خود در فصل نا اميديدر برکهء دو چشمت نه گريه و نه خندهگم کرده راه شب را سرگشته چون پرندهمن

برچسب‌های محبوب

نکند رخنه کند در دل ایمانم شک | do not go gentle into that good night | ما جهانی شبیه هم بودیم | کاشکی بد نشود آخر این قصه بد