کیبردفن

متن مرتبط با «عکس برای نگاره ی» در سایت کیبردفن نوشته شده است

جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد...

  • نیلوبلاگ

    احساس میکنم وبلاگم دیگه اون گوشه ی دنجی نیست که برام بودهشاید دلیلش اینه که به آدمایی فکر میکنم که آدرسشو دارن و ممکنه هر از گاهی به دنیایی سر بزنن که عریان ترین افکار و احساسات من رو میشه توش دید و خوند...و حالا دیگه چند نفر ازون آدما محرمن به دنیای درون من؟باید رفتیه جایی که هیچکس نیستعمر این آدرس برمیگرده به نه ده سال پیشو جزئی از هویت من شدهاما رهاش میکنم در همین نقطهتمام....

    ادامه مطلب
  • کتابچه ی شعر طالع بینی...

  • نیلوبلاگ

    سوار ماشین میشم، از شلوغی خیابونا شکایت میکنه، میگم این روزا همش همه جا شلوغهدر مورد خرید حرف میزنه، میپرسه شما هم رفته بودین خرید؟میگم من به خرید اعتقادی ندارم، بعد چشمم میفته به کتابم، کتابمو میگی...

    ادامه مطلب
  • آخرین پست 97

  • نیلوبلاگ

    ساعتای آخر سال همیشه عجیبناما هنوز آمادگی سال جدی و ندارمیه سری انتظارامو نذاشتم کناریه سری تعلقات کهنه رو نریختم دوررها نشدم، نو نشدماومدم تا اتاقمو برای بار دوم تمیز کنم تا سال تحویل آروم ترین حس ممکنو داشته باشم اینجاسال تحویل امسال همینجا تنها سر میکنم و فکر میکنم 98 بیشتر از هر چیز سال ساخته شدن و رشد کردن و بالغ شده خواهد بود برای مننود و هست سال محکمیه برام...چشم به راه اتفاق خوب تازه ای نیستمراضی ام...از همه چی....

    ادامه مطلب
  • ما را زمانه چون شکند ساز میشویم

  • نیلوبلاگ

    میگفت اونی شاکیه که از زندگیش ناراضیهراس میگفت، اونی خودش رو قربانی میدونه که زندگی خوبی ندارهاونی دیگرانو مقصر میدونه که با خودش کنار نیومدهو الا آدمی که حالش با خودش و زندگیش خوبه و شکرگذار اتفاقات...

    ادامه مطلب
  • روزای شلوغی که عمیق و عجیب احساس تنهایی میکنم

  • نیلوبلاگ

    هنوز نفهمیدم فایده ی آدما و زندگی جمعی چیههیچوقت قانع نشدم که وجود آدما برای زندگی ضروریهچیزی که ضروریه وجود کسیه که تو رو حتی از خودت هم جدا کنه که دیگه خودت هم نباشیاون وقت با اون آدم از یک تبدیل به دو یا چند نمیشی، از یک تبدیل به صفر میشی...جز این هر بودنی و هر جمعی و هر اجتماعی، ارزش زندگی کردن نداره، نباید باهاشون جمع بسته شد، فقط باید گذر کرد، از کنارشون یا از بین ن.......

    ادامه مطلب
  • نود و هشتِ زیبا :)

  • نیلوبلاگ

    چه حال خوبی داره رها کردن و گذشتنگذشتن نه به معنای بخشیدن،ما اصن جایگاهی نداریم که بخوایم ببخشیم یا نه، زندگی و جهان خودش تصمیم میگیره درین مورداما گذشتن به معنای عبور کردنچیزی نباید مانع ما بشهکه بگذریم و رها کنیم و عبور کنیمچه حال خوبیه....چه حال خوبی...

    ادامه مطلب
  • تو تنها میتوانی آخرین درمان من باشی....

  • نیلوبلاگ

    حالمو زیبا کن...درونم رو پاک کن از نارضایتیدرونم رو پاک کن از غم های بی معنی و بی مصرفمن رو رها کن از هر چیز که جلوی پروازم رو میگیره...حسرتی که در دلم هست رو از بین ببربا چوب جادوییت رنگش رو پاک کن یا بذار تجربش کنم چیزی رو که برام شده حسرتو در نهایتکمک کن تا زندگی کنم زندگیم رو....کمک کن تا در آغوش بگیرم لحظه هامو...شکننده و ناتوانم....جز تو هیچ مراقب و نگهداری ندارمهیچ کن مرادر عرصه ی بیکران هیچ...

    ادامه مطلب
  • با درد صبر کن که دوا میفرستمت...

  • نیلوبلاگ

    اوضاع یه طوری شده که باید صبر همت و حوصله به خرج بدم! و البته انرژی و زمان و پول! و حوصله و صبر و حوصله و صبر و سعه صدر که اذیتم نکنه از دست دادن و خرج کردن همه ی اینا! باید مصمم باشم و به خودم بگم اولویت زندگی من همینه و این مهم ترین مسالست که باید روش سرمایه گذاری بشه.......

    ادامه مطلب
  • این بنده چه داند که چه میباید جست....

  • نیلوبلاگ

    یه روزی, یهو میبینی دیگه اون آدم قبلی نیستی و زندگیت دیگه اون زندگی قبلی نیست! میبینی این زندگی جدید و این آدم جدید دوست داشتنی تر و راضی کننده تره فکر میکنی چی باعث این تغییر شد و جواب این سوال مبهوتت میکنه! همون چیزی که باعث گریه هات و غصه های اون موقعت بود! ...

    ادامه مطلب
  • تو تنها میتوانی آخرین درمان من باشی....

  • نیلوبلاگ

    هر کسی رو بخوام متهم کنم، باز میبینم هیچکس تقصیری نداره....اگر تو افسانه ای، یا یه خیال موهوم که از سر نیاز من به وجودت ایجاد شدی, برام مهم نیستمهم اینه که تو آسمان همه ی بن بست هایی که میشه به سمتت پرکشید....مهم اینه که میشه با یادت خشم و کینه و شکایت رو تبدیل به بغض کرد و گریه کرد و رها شد از این زنجیرها....مهم اینه که میشه بهت امید بستکه میشه افتخارکرد و شاد شد ازین تنهایی و جز تورو نداشتن.......

    ادامه مطلب
  • خوشبختی...

  • نیلوبلاگ

    تو زندگی من آدمایی که دوسشون دارم باعث میشن من آدمی باشم که در غیابشون نیستم!مثلا همینکه فکرشون و نظرشون در موردم برام خیلی مهم میشه(طبیعتا)امشب به حجت میگفتم استاد دوستم داره ازشون بیگاری میکشه و من لجم گرفته، گفت تو فک میکنی اونا این کارو نکنن چجوری تایمشون رو میگذرونن؟ و بعد گفت'تو خودتو نبین!'اینقدر خوشحال شدم که احساس خوشبختی کردم!خوشبختی خیلی نزدیکه به اینکه طوری زندگی کنی که دوست داری و ببینی آدمای باارزش زندگیتم سبک زندگیتو تایید میکنن......

    ادامه مطلب
  • بی حسرت از جهان نرود هیچکس به در، الا شهید عشق به تیر از کمان دوست...

  • نیلوبلاگ

    دیشب انگار داشتم فرار میکردم، گریه میکردم و راه میرفتم و هی با ذهن خودم میجنگیدم!با خواسته هام، با آرزوهام، با دوست داشتن هام...میخواستم که نخوام....که جز اونو نخوام!میخواستم که رها باشم، رها در آغ...

    ادامه مطلب
  • مرز مهربون بودن و ضعف باریکه!

  • نیلوبلاگ

    امشب خیلی خوشحال و راضی ام و یه دلیلش اینه که تو شرایطی که میتونست به دلخوری و حسای بد ختم بشه, فقط گفتم "من دوست ندارم شما رو ناراحت کنم اما دوست ندارم خودم رو هم ناراحت بکنم" و شرایط آروم شد... تو ی...

    ادامه مطلب
  • گل هایی که خشکشان کرده بود تا زیباییشان باقی بماند را له کرد و گفت، این خاک های بی ارزش را, همان بهت

  • نیلوبلاگ

    از یکی دو نفر شنیدم که دوستی های غیر واقعی همون بهتر که تموم بشن یا دوست های غیر واقعی و بد همون بهتر که برن! و من تعجب میکنم! چطور میتونن چشمشونو به این راحتی به روی همه ی خوبی های آدمها ببندند؟ چطور...

    ادامه مطلب
  • دارم بزرگ میشم و این زیباست!

  • نیلوبلاگ

    به همسر شاگردم که باهام تماس گرفته بود تا در مورد کلاسای خانم حداقل چهل سالش باهام صحبت کنم گفتم من درین مورد با خود خانومتون صحبت میکنم و ازین بابت خوشحالم! مردی که فکر میکنه به هر دلیلی باید بر همه جنبه های زندگی همسرش نظارت داشته باشه و همه چیز رو کنترل بکنه، از جمله روند کلاس خصوصی های همسرش رو، اونم در شرایطی که این خانم خودش شاغله و احتمالا داره از جیب خودش هزینه ی کلاساشو میده از نظر من اونقدر ها هم قابل احترام نیست و من از صحبت کردن باهاش امتناع کردم و حالا خوشحالم! ...

    ادامه مطلب
  • بی رحم...

  • نیلوبلاگ

    یه روزایی خسته میشی اززندگی و دوس داری بذاریش کنار اما با بی رحمی ادامه میدی به کار کردن و درس خوندن و زندگی کردن... بودن بین آدما اذیتت میکنه اما بازحضور داری مدام تو جوامعی که اگه بدونن چقدر از درون شکننده و بی رمق و ضعیف شدی، خشونت و بی رحمیشون تشدید میشه و بهت اسیب میزنن.... اون روی دیگه سکه چیه روزایی که خستگی و افسردگی و ناامیدی دستاشو گذاشته رو گلومون؟...

    ادامه مطلب
  • دلتنگی

  • نیلوبلاگ

    من اگه میخواستم خودم باشم, بدون نقاب هام, بدون ترس هام, به چند نفر از ته دلم میگفتم که چقدر دلتنگشونم... مثه چهارپنج سال پیش ساعت پنج صبح, وقتی به آقای کلاس فری دیسکاشن پیام دادم و گفتم دلم براش و برای کلاسا تنگ شده! اون دفه اون ادم اینقدری غریبه بود که نترسم از چیزی, مثه اینکه چه فکری بکنه و چه نتیجه ای داشته باشه این فکرش اما این روزا, خودم بودم سخته, نبودن نقابا سخته.......

    ادامه مطلب
  • او میکشد قلاب را...

  • نیلوبلاگ

    فکر میکنم اگه یه روزی بتونم کسی رو پیدا کنم که هم زمینمون یکی باشه و هم آسمونمون, هم بتونم تو این دنیا و زندگی باهاش زندگی کنم و هم بتونم باهاش پرواز کنم, اون روز خیلی خوشبخت ترم.... یهو یاد دیروز و ا...

    ادامه مطلب
  • کاشکی باز بخندیم، ولی تا به ابد...

  • نیلوبلاگ

    فکر میکردم منم دوست داشتم همه چی خوب میبود دنیا قشنگ میبود، آدما بی عیب میبودن، شرایط همونطور که ما انتظار داشتیم و دوست داشتیم پیش میرفت، اما نیست، اما نمیشه! منم ناراحت میشم وقتی میبینم چی فکر میکر...

    ادامه مطلب
  • هر چه طبر زدی به من، زخم نشد جوانه شد...

  • نیلوبلاگ

    ادمی که درونش پر از عشق و نوره، حتی اگه زخم بخوره عفونت نمیکنه زخمش, نور ساطع میشه ازش و عشق... من نمیگم من نمیرنجم, نمیشکنم, اهمیت نمیدم! من شکست ناپذیر نیستم, سنگ و سخت نیستم، من بی تفاوت نیستم, اما من میخوام بزرگ باشم و درونم نور و عشق باشه تا زخم هام جوانه , بزنند......

    ادامه مطلب