!New name | بلاگ

!New name

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

صدای هانیه است، میگوید تخم مرغ بزتیم صبحانه و چشمانم را با خوشحالی به صبح باز میکنم که قرار است دور هم صبحانه بخوریم، هانیه دارد میرود خانه و دلتنگش میشویم، مثل مادر ها توی اتاقم و میبینم که بچه هایم به نوبت میروند سر درس و زندگیشان، بعد ناهار درست میکنم، چند لقمه ای میخورم و ظرف میشورم، اتاق مرتب میکنم، لم میدهم روی تخت و کتاب میخوانم، مثل زنی از زندگی هیچ چیز جز آرامش نمیخواهد، مثل دختری که آرام است یا پیرزنی که خوشبخت است‌.
بعد به تو فکر میکنم، به اینکه دیگر آن مرد بزرگ نامه هایم نیستی، به اینکه اصلا دیگر آئورلیانو صدایت نکنم.
حتی جودی هم یک روز بزرگ شد و دست از نامه نوشتن برای بابا دلنگ دراز برداشت اما من دست از نوشتن برایت بر نخواهم داشت، حداقل اینطور آرزو میکنم.
به اسم جدیدت فکر میکنم و این کار راحتی نیست، فرصت بده، باز شاید یک گوشه از دنیایم، توی صفحه ای از کتابهایم و یا بیتی از شعرهایی که میخوانم، واژه ای دیدم که دلچسب کرد خطاب کردنت را :)
اما بگذار بگویم
آئورلیانو، حالم خوب است و این زیباست....

+ نوشته شده در سه شنبه نهم آبان ۱۳۹۶ ساعت 15:3 توسط راضیه |

...
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : دوشنبه 22 آبان 1396 ساعت: 17:30