کیبردفن

تعرفه تبلیغات در سایت

امکانات وب

آمدم که بنویسم دلم کسی را میخواهد که بتوان از روزهایم برایش بگویم یا بنویسم

کسی که بعد از اتمام روز به سراغش بروم یا کسی

آمدم بنویسم که یادم آمدم مدت زیادیست برایت ننوشته ام

ننوشته ام اما خب انگار تو هم آن کسی که باید باشد نیستی

آدم های زیادی هستند که هیچ کدام آنکه باید باشند نیستند ....

  انگار باورم نمیشود این همه تنهایی را.....

نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : سه شنبه 22 اسفند 1396 ساعت: 16:38
برچسب‌ها :

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : سه شنبه 22 اسفند 1396 ساعت: 16:38
برچسب‌ها :
به در و دیوار میزنم گاهی مثل کسی که از درد به در و دیوار میزنه، روحم گاهی طوری طغیان میکنه که ازم کارای عجیب غریب سر میزنه!میدونم احمقانست، میدونم دوای دردم نه در و نه دیوار و نه اینطور کوبوندن، اما اشتباه میکنم مثل همه ی کسایی که میدونن دارن اشتباه میکنند دیشب خودمو بستم به تخت میدونستم این کارا بدتر میکنه حالمو میدونستم کبودی هایی که دردم رو بیشتر میکنند بخاطر همین اشتباهاست خواستم آرامشو به خودم برگردونم، مشکل درد نیست، مشکل نوع درد کشیدنه من نه این درد رو دوست دارن، نه خودم رو با این درد دوست دارم و نه این به درد و دیوار کوبوندنامو ذهنم سیاه بود و پر از ناامیدی، حتی پر از بدبینی همه چیزی که ازش میخواستم خوشبینی بود و امید، دریغ کرد! آئورلیانو، همه چیزی که از خودم انتظار دارم و از آیندم میخوام اینه که شاد و باانرژی باشم و پر از احساسات مثبت نمیدونم چه اتفاقی ممکنه بیفته و نمیدونم هر اتفاقی چه نتایجی خواهد داشت برام،  اما برای ذهنم آرامش و خوشبینی و برای قبلی پاکی و امید میخوام.... حالا با درد یا بی درد،  توی شرایط ظاهری خوب یا شرایط ظاهری غیر مطلوب برای زندگیم عشق میخوام، عشقی که به وسعت همه ی دنیا باسه عشقی که توش حل بشه همه ی زندگیم ، امروز میرم، کمی ازین دلتنگی ها و دردش کم میشه، دردهای جدید جاشو میگیرن البته و دلتنگی های جدید که به این دلتنگی ترجیحشون نمیدم اما حتی دردهای جد
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : چهارشنبه 27 دی 1396 ساعت: 14:13
برچسب‌ها :
راحت نیست با منطقت راهی رو بری که برای دلت سخته اما حقیقت اینه که اگه دلت با هر تصمیمی به نوعی آزار میبینه، پس باید راه منطقی رو‌ رفت حتی اگه در لحظه سخت تر باشه!

مدام هم امیدوار باشی که قبل ازینکه از اون راه به مقصد برسی، کسی سراغ دلتو بگیرو و بکشونتت به راه دل! 

اما حالا میدونی که دل نباید بست به دنیا، به هیچ چیز دنیا

که مقصد مشخصه و راه، راهِ تو هست، تو به تنهایی و اگر قراره کسی بهت بپیونده هم باید همراه باشید که چیزی که اول و آخر مهمه و اصل هست و فرع راه هست و مقصد.....

نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : چهارشنبه 27 دی 1396 ساعت: 14:13
برچسب‌ها :
آیورلیانو جان اتفاق جدیدس که افتاده این است، دیگر خودم را بخاطر اشتباهاتم و حرف ها و رفتارهای بچه گانه ام سرزنش نمیکنم، بلکه حتی خوشحالم میکنند. ماجرا ازین قرار اشت که از کسی شنیدم که وقتی حرف میزنم انگار کسی که شانزده هفده سال از خودم بزرگتر اشت دار
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : دوشنبه 22 آبان 1396 ساعت: 17:30
برچسب‌ها :
صدای هانیه است، میگوید تخم مرغ بزتیم صبحانه و چشمانم را با خوشحالی به صبح باز میکنم که قرار است دور هم صبحانه بخوریم، هانیه دارد میرود خانه و دلتنگش میشویم، مثل مادر ها توی اتاقم و میبینم که بچه هایم به نوبت میروند سر درس و زندگیشان، بعد ناهار درست
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : دوشنبه 22 آبان 1396 ساعت: 17:30
برچسب‌ها :
اولین بار که با اسم بیدل نوشتم،نه میدانستم معنی ادبی اش را و نه شاعری را که به این اسم میخوانندش ،میشناختمبعد از مدتی صفحه اول یک کتاب مصرعی دیدم که کسی به نام بیدل سالها سال پیش نوشته بود و اینکه چقدر مصداق حال من بود مبهوتم کرد ،"رفتم اما همه جا تا نرسیدن رفتم"،فهمیدم شاعری هم به این اسم بوده و انگار بی شباهت به دنیای من نبوده دنیایشبیت حافظ را خواندم که میگفت "بیدلی در همه احوال خداش با اون
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : جمعه 21 مهر 1396 ساعت: 15:00
برچسب‌ها :
آئورلیانوی عزیز، سلام دیرینه است که برات ننوشته ام و این سکوت را پایانی باید و برای پایان آن، بگذار نه به سوال هایت فکر کنم و نه به آنچه باید بگویم مبنی بر غیبتم و این همه ننوشتن ام اما  باید بگویم خنده ام گرفت وقتی خواستم بنویسم " حالا بزرگ شده ام" یادت هست چندبار این جمله را از من شنیده ای و باز هم مرا کودک دیده ای با همان دردها و رنج های کوچک و بی حاصل؟ خوشبینی احمقانه ای است که رشدی چند میلی م
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 20:26
برچسب‌ها : باختیم,بازی,همگی,زدند,
   بهم گفت هیچوقت نزار یه مرد از احساست با خبر بشه و بفهمه دوسش داری و این غمگینم کرد غمگین تر این بود که در ادامه حرفش گفت "حتی اگه باهاش زیر یه سقف زندگی میکردی هم نزار بفهمه" من هنوزم هر وقت یادش میفتم غمگین میشم و دلم میگیره حس اسیری بهم میده :|  چرا زنا باید یاد بگیرند با سیاست باشند و صداقتشون رو بزارن کنار؟ و چرا مردها نباید لیاقت این صداقت رو داشته باشند و مثل پادشاهی باشند که دلقکی رو اسی
نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 20:26
برچسب‌ها :
آیا باید به بازگشت روهای خوب امیدوار بود یا به آمدن روزهای خوب جدید؟

باید دست به کار شد، بله، از نشستن و منتظر ماندن هیچ روز خوبی نمی آید و اگر بیاید هم مثل چشم به هم زدن میرود، چون نگه داشتنش را بلد نیستیم حتما! ( :/ )

باید حرکت کرد، اما به چه سمتی و به چه مقصدی؟

 راستی چند سال که روز خوبی از این حوالی عبور نکرده ؟

سلامم را تو پاسخ گوی،

در بگشای

دلتنگم.

نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : پنجشنبه 9 شهريور 1396 ساعت: 18:21
برچسب‌ها :